گلشن تاز سحر امروز با مولانا: بگفت تو ز چه سیری؟ بگفتم از جز تو

امروز با مولانا: بگفت تو ز چه سیری؟ بگفتم از جز تو

ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر

اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر

ز زخم‌های نهانی که عاشقان دانند

به خون درست و نگردد ز زخم کاری سیر

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را

خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

هزار جان مقدس سپرد هر نفسی

در آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیر

مثال نی ز لب یار کام پرشکرست

ولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیر

بگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز تو

ولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیر

نه شهر و یار شناسیم ای مسلمانان

از آنک نیست دل از جام شهریاری سیر

هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ

که باغ می‌نشود از دم بهاری سیر

چو شرمسارم از احسان شمس تبریزی

که جان مباد از این شرم و شرمساری سیر

گلشن ناز سحر امروز با حافظ: نسیم صبح، عنبر بوست امروز

امروز با حافظ: نسیم صبح، عنبر بوست امروز

غمش تا در دلم مَأوا گرفته است

سرم چون زلف او سودا گرفته است

لب چون آتشش آب حیات است

از آن آب آتشی در ما گرفته است

هُمای همتم عمری است کز جان

هوای آن قد و بالا گرفته است

شدم عاشق به بالای بلندش

که کار عاشقان بالا گرفته است

چو ما در سایهٔ الطاف اوییم

چرا او سایه از ما وا گرفته است؟

نسیم صبح، عنبر بوست امروز

مگر یارم ره صحرا گرفته است؟

ز دریای دو چشمم گوهر اشک

جهان در لؤلؤ لالا گرفته است

حدیث حافظ ای سرو سمن‌بوی

به وصف قد تو بالا گرفته است

گلشن ناز سحر امروز با ابوالفضل زرویی نصرآباد: از ديدنت به جان تو، كلى پكر شدم! (طنز)

امروز با ابوالفضل زرویی نصرآباد: از ديدنت به جان تو، كلى پكر شدم! (طنز)

امروز 10 آذر سالروز درگذشت ابوالفضل زرویی نصرآباد است. ابوالفضل زرویی نصرآباد (زادهٔ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۸ در تهران– درگذشتهٔ ۱۰ آذر ۱۳۹۷ در احمدآباد مستوفی) شاعر، پژوهشگر و طنزپرداز ایرانی بود. او برگزیده اولین دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر در بخش طنز بود. اصالت وی از روستای نصرآباد تفت واقع در استان یزد می‌باشد او با اسم‌های مستعارِ «ملانصرالدین»، «چغندر میرزا»، «ننه قمر»، «کلثوم ننه»، «آمیز مَمتقی»، «میرزا یحیی»، و «عَبدُل» در نشریاتی مانند نشریات مؤسسه گل آقا، همشهری، جام جم، ایرانیان، انتخاب، زن، مهر، کیهان ورزشی، بانو، جستجو، عروس و تماشاگران طنز نوشته‌است.

"از در درآمدى و من از خود به در شدم"
از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!

باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
از دست شكوه ‏هاى تو، من خون جگر شدم!

مى‏ گفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
مغبون ز گفته ‏هاى شما، اى پدر، شدم!

من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
خواندى به گوشم آن‏قدر آخر كه خر شدم!

من خانه‏ اى مصادره ‏اى داشتم، دريغ!
صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم

گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!

شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!

دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!

بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
چون استكان كنار سماور، دمر شدم!

گلشن ناز سحر  امروز با شاه نعمت الله: زلفش بگُشــــــــــود و داد بر باد

امروز با شاه نعمت الله: زلفش بگُشــــــــــود و داد بر باد

زلفش بگُشــــــــــود و داد بر باد
زان، بوی نسیم صُبح خوش‌بوست

خــــورشید جمـــــــــالِ او برآمد
عـــــــالم همه نورِ طلعت اوست